جمعه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۹

ولایتمدار غالی، طبل توخالی

در دریای تفکر خویش غور می کردم که چونان ماهی تشنه آب، یاد آزادی،این دغدغه تمام ناشدنی، افتادم!یادم افتاد به راستی برخی در ماه های اخیر وزن خویش را به راحتی نشان دادند.اگر خوب به یاد آورید تصدیق خواهید فرمود که غلامعلی حداد(عادل بودنش را نمی دانم!)، نمایندگانی چند از مجلس و دیگران(رسایی و نوری همدانی و مکارم شیرازی و ...) در 8ماه آخر سال پیشین به جای آنکه جانبداری مردمان را بکنند و تا پای جان اکنون بی ارزش شده شان، برای مردم سخن برانند و فغان کنند، از ولی!خویش و صاحب نعمت و ارباب خود کورکورانه(شاید هم به زعم خویش روشنگرایانه!) تبعیت کردند و پای از سفره خون آلود آقایان بیرون نکشیدند و دست به خون مردم آلوده ساختند. روی دیگر ماجرا، سخنان و مواضع شجریان و سروش و محقق داماد و مصطفی مستور و استاد حکیمی و ... است که هم مرحم دل و جان افگار مردمان شد و هم ارزش دانش و هنر ایشان را در پیشگاه مردم ترقی بخشید! دانشی مردان بی هویت و هنرمندان نااهل به چه کار این مردم می آیند؟شریعتمداری ها و رسایی ها ومصباح ها کجای درد دل این مردم رنجور و خسته را فرو می نشانند؟نان از برای تملق ارباب خوردن کجا و متعهدانه برای دانش و هنر خویش ارج قائل شدن کجا؟ دلم به شدت گرفته است اما ایمان دارم: « روزی تو خواهی آمد آزادی » م.س

هیچ نظری موجود نیست: